سکس بلوچی
شب بود و آرامش کویر شکسته میشد با صدای آه و ناله. یک زن ایرانی خجالتی در آغوش یک مرد غریبه بود
دختر فقط آب میخواست اما پسر چیز دیگری طلب کرد. هوس چشمانشان را کور کرده بود و در سایه جسم هایشان به هم گره خورد. ناله های شهوت فضای صحرا را پر کرده بود و هر لحظه بیشتر در لذت فرو میرفتند. لذتی بی پایان در انتظارشان بود.